سيد محمد قلي كنتوري لكهنوي
26
تشييد المطاعن لكشف الضغائن ( فارسي )
سوط ، وبه درستى كه أو أول كسى است كه پشتهاى مردم را به سياط زد ، وخلفا كه قبل از أو بودند به دّره وخيزران مىزدند ، بعد از آن عهد كردند قوم كه برسانند آن نامه را به عثمان ، ونامه مذكور در دست عمار بود ، پس مردم از عمار متفرق مىشدند تا اينكه قليلي از مردم با أو ماندند ، ورفته رفته عمار تنها بماند تا به خانه عثمان رسيد واذن دخول خواست واذن داده شد ، پس داخل شد در وقتي كه مروان وديگر أقارب عثمان از بنى أمية نزد عثمان بودند وروز گرمى بود ، پس عمار نامه را به عثمان داد وعثمان آن را خواند وگفت : تو اين نامه را نوشتى ؟ گفت : آرى . گفت : كدام كس با تو بود ؟ گفت : با من چند [ نفر از ] مردم بودند كه متفرق شدند از ترس تو . گفت : كدام [ كس ] بودند آنها ؟ گفت : تو را از ايشان خبر نخواهم داد . گفت : پس چرا جرأت كردى بر من از ميان ايشان ؟ ! وگفت مروان : اى أمير المؤمنين ! اين بنده سياه به تحقيق كه جرأت داده است مردم را بر تو ، وبه درستى كه اگر تو بكشى أو را در مصيبت أو گرفتار خواهد شد كسى كه از پس اوست . گفت عثمان : بزنيد عمار را ! پس زدند أو را وعثمان هم با ( 1 ) ايشان أو را زد تا اينكه در شكمش فتق به هم رسيد وبر أو غشى طارئ شد ، وأو را كشيدند وبر دروازه خانه امارت افكندند .
--> 1 . در [ الف ] اشتباهاً : ( با هم ) آمده است .